این اولین بار بود که به اروپا سفر می کردم و در همان ساعت اول رم برایم به نماد اروپا تبدیل شد. شنیده بودم اولین شهری که آدم از اروپا می بیند، همیشه در خاطرش می ماند و همه جا را با آن مقایسه می کند.
رم، شهر سنگفرش شده با آسمان آبی و مردمانی با لباس های مرتب تر و زنانی که خودشان را برای مردان آرایش نکرده اند. شهری که دوست دارد قدیمی باشد و تلاشی برای آمریکایی شدن و صد البته پهن شدن ندارد.
در سایت
لونلی پلنت خوانده بودم بهترین زمان برای سفر به رم ماه اکتبر است. این شانس را داشتم که از هوای رم لذت بسیار ببرم، آفتاب گرم با نسیم خنکی که اصلا آزار دهنده نبود. از آلودگی هوا و فضای صنعتی و بیزینسی هم اصلا و ابدا خبری نبود.

بعد از گرفتن اتاق، سفر هدفمندتر آغاز شد. طبق نقشه راه افتادم اما هنوز پنج دقیقه طول نکشید که به یکی از میدان های اصلی شهر رسدیم که به منطقه بازمانده های امپراطوری رم باستان می رسید. رم شهر کوچکی است، در قیاس با تهران یا پاریس یا حتی دبی.
هوای خوب در سفر یعنی پیاده روی های طولانی و دیدن مردم و توریست ها. به جرات می توانم بگویم که خیلی از رم را راه رفتم. در سه روز فقط یک بار اتوبوس سوار شدم و از مترو فقط برای از فرودگاه به هتل رسیدن استفاده کردم. مابقی گردش پیاده انجام شد.
خیلی از توریست ها ایتالیایی بودند و به همین زبان حرف می زدند و چون سفرم روز یکشنبه آغاز شده بود، خیلی از مردم تو کوچه ها بودند. ایتالیایی ها را آدم های پرحرفی دیدم. در خیابان ها زیاد حرف می زدند. در کافه ها با صدای بلند می خندیدند.
چراغ راهنمایی برای عابر پیاده خیلی کم دیدم. چیزی شبیه به تهران مردم از خیابان رد می شدند یعنی نترس و حق به جانب. در عوض ماشین ها برای عابران می ایستادند.
به نظرم سخن گفتن درباره خوردن اسپاگتی با پنیر مازارلا در رم یکی از دشوارترین کارهاست.
روز اول سفر به دیدن بازمانده های باستانی و گشت و گذار اطراف هتل و دیدن چشمه عشاق گذشت که همگی تازگی داشت. هرچند که بار اول بود اروپا را می دیدم، ولی فضا برایم به شدت آشنا بود و حس بیگانگی نمی کردم، حسی که شاید در شانگهای خیلی زیاد داشتم.
رم، شهر مجسمه های سنگی. دیدن رم یعنی لمس هنر تراشیدن اندام انسانی بر تخته سنگ. بی اغراق زیبایی این شهر از هنرندانی است که در آن زندگی کردند.
هرجا می روی، مجسمه ای هست که ارزش ایستادن و خیره شدن داشته باشد. حالا که می نویسم باز دلم تنگ می شود برای تماشای مجسمه ها.
تعداد مجسمه های مذکر زیاد تر بود. در نگاه من رم با آن همه ظرافت هنری، شهر زنانه ای نیست و به چشم آمدن آلت مردانه مجسمه ها یکی از کارهای روتین روزانه شهروندان به حساب می آید. فکر کنید چقدر مفهوم جنسیت و آلت های جنسی برای بچه های ایتالیایی با ایرانی می تواند متفاوت باشد.
روز دوم سفرم به واتیکان، پایتخت کاتولیک های جهان که در رم است، گذشت. این عکس بالا هم مجسمه های موزه واتیکان است.
این اولین تصویری است که از واتیکان دیدم. واتیکان که خودش یک کشور محسوب می شود، یکی از محله های رم است که از هتل تا آنجا یک خط اتوبوس در ۱۵ دقیقه بود.
این گنبد هم یکی از شاهکارهای میکل آنژ است. در واقع واتیکان یک طرف، آثار میکل آنژ یک طرف. این کلیسا بزرگ ترین و مهم ترین کلیسای جهان است و دیدنش و رفتن به موزه اش تجربه گرانبهایی برای من بود.
نمایی از داخل کلیسای واتیکان که با نور به شدت کم و بدون سه پایه عکاسی کردم. شانس هم آوردم که همان ساعت مراسمی اجرا شد به زبان لاتین و ارگ نواخته می شد. جالب این بود که ورودی کلسیا نوشته بود زنان با لباس های کوتاه و آستین حلقه ای نمی توانند وارد شوند. چیزی شبیه خواهرم حجابت را رعایت کن خودمان.
روز سوم سفر هم به دیدن چند کلیسا، میدان و گردش در خیابان ها گذشت. رم از آن شهرهایی است که هر خیابانی برای خودش جاذبه هایی دارد و پیاده روی در رم خودش کلی دیدنی است.
در رم حوصله آدم سر نمی رود. جزییات زیاد است. اهل هنر هم که باشی همه شهر پر از لذت دیدن است. اهل خوردن هم که باشی همه جا چیزی هست که از خوردنش لذت ببری، مثل پیتزا و ساندویچ پنیر.
رم یکی از قدمی ترین شهرهاست، اما در نگاه من شادابی و طراوت جوانی داشت. ایتالیایی ها را در همین سه روز آدم های خوش مشربی دیدم که انگار اهل غصه خوردن و دستی دستی پیر کردن خودشان نیستند. برای همین هم هست با این همه قدمت، شهر هنوز به میانسالی هم انگار نرسیده اما خام و تازه بالغ هم نیست.
سفر رم با رفتن به پاریس ادامه دارد
---